خديجه کبری(س) |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
اسامی دانش آموزان برتر
اسامی دانش آموزان برتر
نوبت اول
دبیرستان خدیجه کبری (س)
سال تحصیلی 88/1387
شاگرد اول فاطمه احمدی اول عمومی معدل :51/19
شاگرد دوم زهرا مسلمی اول عمومی معدل :45/19
شاگردسومگوهر احمدی اول عمومی معدل : 79/18
شاگرد اول مهتاب اسدی زاده اول عمومی معدل :61/17 شاگرد دوم آزاده ایرانشاهی اول عمومی معدل :86/16
شاگردسومزهرا مسلمی اول عمومی معدل : 03/16
شاگرد اول زهرا اله کرمی اول عمومی معدل :02/19 شاگرد دوم فاطمه دویستی اول عمومی معدل :81/17 شاگردسوم سهیلا چناری اول عمومی معدل : 70/17
| لینک | شنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٧ - خديجه |
شمع فروزان معلم
به نام آفریننده زیباییها
چگونه وصفت کنم ای بهترینم تویی که چون خورشید می تابی ودیگران را ازنور وجودت بهره مند می سازی ای گل هنرمند قلمت را که برکاغذ می گذاری جزنورعشق وامید چیز دیگری ازآن تراوش نمی کند با دیدن چشمانت تصویری ازآینده روشن درمقابلم نمایان میشود .
ای همیشه جاودان آری راه تو راه انبیاست راه توهمان راهی است که خداوند برگزیده پس به خودت بناز و هیچگاه خودت را نباز.
دستانت چنان قوایی برای نوشتن دارند که ازعهده هرکسی برنمی آ ید سخنانت چنان تاثیری روی شنونده می گذارد که گویا ازعالم پهناورمعنا آن سوتر رفته است برایم بگو از عشق از امید از آرزوهایی که داری از آن آرزوهایی که هیچکدام برای خودت نیست با حرفهایت افکارت را می خوانم ما می دانیم که چه آرزوهایی برایمان داری به چه امیدی صبحها بال می گشایی و همه را زیر
سایه ی خودت نگه می داری بی پروا سخن می گویی معلم خوبم هیچگاه تو را از یاد نخواهم برد.
نادیا آهنگری
| لینک | یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - خديجه |
زهد وساده زيستی پیامبر اکرم(ص)
محمد (ص)اگر چه انسانی بود که بر او وحی می شد، اما حقیقتی است که تقلید از رفتار وگفتار او ومانایی وجاودانگی او را در گستره زمان بویژه در حکومتهای جهان اسلام می توان یافت. به گفته فریتیوف شوآن : این خصلت محمدی مکارم اخلاقی ومعنوی، مبین آن است که شیوه اولیای مسلمان دارای جنبه فردی نیست .مکارم دیگری جز فضائل محمد(ص) وجود ندارد. پس تنها همین هاست که پیروان آیین زندگی او می توانند تکرارش کنند .
از همین هاست که پیامبر(ص)در میان امت خود زنده است . همین آرمان تقلید از محمد است که مسلمانان را از مراکش گرفته تا اندونزی به یک اندازه یکسانی کردار بخشیده است. هر کس به هر جای که باشد،می داند که هنگام در آمدن به منزلی چگونه رفتار کند ، کدام عبارات تعارف آمیز را به کار برد، در همنشینی از چه چیز بپرهیزد،چگونه غذا بخورد،چگونه سفر کند.کودکان مسلمان قرنهاست که به این شیوه ها پرورش یافته اند. وتنها در این اواخر بود که این دنیای سنتی بر اثر هجوم فرهنگ تکنولوژیکی امروز از هم پاشید. آگاهی از خطری که اکنون رویاروی سنت اسلامی قرار گرفته است به یقین وسیله ظهورنا گهانی مکتب اصالت اصول اسلامی را چنان فراهم ساخت که دنیای نامهیای غرب را شگفت زده کرد.
مرام پیامبر خدا بر پایه احترام وبزرگداشت زیر دستان بود،آن سان که امت از حاکم نهراسد و حاکم را پدر ودلسوز خود بپندارند در جای جای سخن ورفتار اواین مرام ودلسوزی آشکار بود.نهراسیدن زیر دستان از حاکم، رسیدگی به امورآنان،شجاعت داشتن امت در نصیحت حاکم، و خاک پاشیدن بر دهان متملق چاپلوس،نکته هایی بودند که در هر محفلی که یاران او بر گردش می نشستند، از او درعمل می دیدند.سیره مردم داری و مدارا وحوصله وپارسایی آن حضرت با مردمان فرو دست تا آنجا بود. که بسیاری از مشرکان را به او مشتاق می ساخت و آنان را از شرک وکفر به اسلام هدایت می کرد.شجاعت ودلاوری پیامبر در برابر دشمن بود،اما در برابر خدا وبندگان او آنچنان از خود خضوع نشان می داد که گویا بزرگ این قوم نیست. با این حال در سجاده نیاز، برترین وزاهد ترین مرد عالم بود، آن که امیر زاهدان وعارفان، علی(ع) به عبادت او غبطه می خورد و امام سجاد(ع) که خود زینت سجده کنندگان بود، فرمود: آن قدر از ترس خدا در سجاده اش می گریست، تا آنجا که جا نمازش از اشک خیس می شد، در حالیکه گناهی هم نداشت.
چگونه است که ستایش از نام ویاد پیامبر اعظم( ص) فراتر از دین اسلام ومسلمانان رفته است اما کهنه مسلمانانی قدر وارزش شخصیت بزرگ پیامبر را نشناخته اند وحرمتش را پاس نداشته اند. روزی که صدایی از حلق شیطان گفت: حسین( ع) در روز عاشورا، تقاص جنگ بدرو احد را داد که پیامبر نعوذ بالله پدران سپاه عمر سعد را کشته بود ...اما رسول رحمت شقی ترین دشمنان خود را در فتح مکه بخشید، اسرا را آزاد کردو به ایشان امنیت داد....
بی شک اگر فردای بهتر وزیباتر را می جوییم ،باید در مسیر بهاری پیامبر اعظم گام نهیم.مسیری که اصول گرایی وپافشاری بر اصول انسانی واسلامی، جدا ناپذیرترین عنصر آن به شمار می رود.شاید بتوان اصول کلی برای یک حاکمیت مردمی را در این حد یث کوتاه از او یافت که همواره می فرمود: از پنج چیز دست بر نمی دارم حتی تا زمان مرگ تا اینکه پس از من سنت شود:
1-همراه با بردگان بر روی زمین غذا خوردن
2-بر الاغ بی پالان سوار شدن
3- با دست خود شیر بز دوشیدن
4-لباس پشمی پوشیدن
5- بر کودکان سلام کردن
اصولی مبتنی بر عدالت وقسط ، گره گشایی از کار خلق،مهر ورزی ومدارا،قاطعیت با ستمگر ،یکسان دانستن خود با فرو دستان وپا برهنگان، صداقت وراستی دربرخورد با مردم ، فروتنی وخشوع، ساده زیستی وقناعت.
این اصول وآمیزه های الهی، آن سان در میان جامعه اسلامی رسوخ یافت که حاکمان پس از او نیز با آنکه جایگاه آسمانی وصی او را غاصبانه تصاحب نمودند، اما ناگزیراز آن بودند که در ظاهر گام در مسیر او نهند و برای رضایت افکار عمومی وکسب مقبولیت در میان امت، چونان او جلوه کنند وچون او در ظاهر نمایان شوند.
از پیامبر پاک وپاکیزه ات پیروی کن....ایشان به اندازه نیازش از دنیا بهره گرفت وچشم طمع به آن ندوخت. از همه لاغرتر و گرسنه تر بود، دنیا را به ایشان دادند و آن را قبول نکرد . و اگرمی فهمید که خداوند چیزی را دشمن می دارد، پس ایشان نیز آن را دشمن می داشت و اگر این خصلت در ما وجود داشت که آنچه را که خدا دشمن می دارد، ما دوست داشته باشیم و آنچه را که خدا کوچک می دارد، ما آنرا بزرگ بداریم، همین یک خصلت برای دشمنی با خدا و بدبختی ما، کافی بود.پیامبر(ص) بر روی زمین غذا می خورد و همانند بردگان می نشست وبا دست مبارک خود، کفشهایش را پینه می کرد وبر لباسهایش وصله می زد وبر الاغ بی پالان سوار می شد و یک نفردیگررا هم ردیف خود سوار می کرد. هنگامی که مشاهده کرد، پرده خانه اش با نقش ونگار است، به یکی از زنان خود فرمود: ای فلانی، این پرده را از من پنهان کن که هر وقت آن را می بینم به یاد دنیا وزینتهای آن می افتم . پس با دل خود از دنیا دوری گزید ویاد آن را، در خود از بین برد و دوست می داشت که زینتهای دنیا، از چشم او دور باشد که مبادا لباس فاخری از آن را بر تن کند و آن را خانه ابدی خود، فرض نماید و امید سکونت در آن را در سر بپروراند، سپس دوست داشتن دنیا را به کلی اززندگی خود خارج کرد ویاد آن را از دل بیرون کرد و از دیده پنهان داشت و اینگونه است فردی که از چیزی بدش می آید، نگاه به آن را نیز دشمن می دارد وحتی بدش می آید که نام آن در نزدش برده شود.
مگر خداوند کلید همه خزاین روی زمین بر او عرضه نکرد؟ اما او نپذیرفت، چون می خواست که نزد پروردگار خود بماند، همان پروردگاری که مرا داد تا بخورم وبیاشامم. مگر خداوند نمی خواست که او را مانند داوود وسلیمان پادشاهی دهد، اما او ترجیح داد که بنده خدا باشد.گرسنگی وتشنگی، سادگی وصفا، زهد واخلاص، دوری از تجمل و تشریفات وپرهیزازآداب وتعلقات، از محمد(ص) تصویری ساخته بود، که پای هر رونده ای را در برابر رفتار الهی او میخکوب میکرد ونگاه هربیننده ای را متحیرانه بر بلندای وجودش، می دوخت.
مقتدایی که جامع همه خصایص نیک بود وبا اراده ای حتی اندک می توانست بر همه ثروت جهان دست یابد، اما از فرط گرسنگی بر شکم خود سنگ می بست و در برخی روزها از فرط گرسنگی به خود می پیچید وحتی خرمای معمولی نمی یافت تا شکم خود را سیر کند .شبهای پیابی گرسنه می خوابید و خانواده اش نیز،غذای شب نداشتند ،هرگزغذای روزیا شب او نان وگوشت با هم در سفره نبود، جز در مهمانی ها. در شبانه روزاز نان جو و روغن نمی توانست دو بار بخورد.تا پایان عمر از آرد جو خالص که غذای همیشگی او بود ، نتوانست بخورد و همواره از نان جو سبوس دار استفاده کرد، چرا که در آن دوران غربال نبود و پس از آن دستاس کردن آن مقداری از پوست آن را با بازدم خود جدا می کرد. وحتی از همین نان جو نیز هیچگاه سه روز پیاپی خانواده اش نتوانستند بخورند وگاهی سه ماه می گذشت و در خانه اش، آتش بر افروخته نمی شد. نه برای نان ونه برای پختن،وتنهای غذای آنان دو چیز سیاه بود، خرما وآب. مگر آنکه برخی انصار که در همسایگی پیامبر(ص) بودند از گوسفندان وشتران خود، شیر می دوشیدند و اندکی از آن را برای حضرت می فرستادند.پوشاک او نیز وضعیتی بهترازغذا نداشت. لباسش خشن وزبر بود، همانند دستانش که با آن بز میش را شخصا می دوشید و در کنار بردگان می نشست وغذا می خورد، پوشاک ولباس را آنقدر می پوشید تا کناره جامه های ایشان از فرسودگی وکهنگی، مانند جامه های روغن فروشان می شد.همسرش برای استراحت او ، عبایش را دو لایه پهن می کرد. شبی آن را چهار لایه کرد. چون در بستر خوابید به همسرش گفت بسترم چه تغییری کرده است که چون هر شب نیست. آن را به حالت اول بر گردان.اگر چه این بستر بهتر از بسترهای دیگر او بود که از حصیر بافته شده بود وبر روی بدنش اثر ونشانه می انداخت. یارانش از او اجازه خواستند تا بر روی حصیر چیزی بگسترانند تا بدنش از تاثیر آن محفوظ بماند. اما خواسته آنان را رد نمود وگفت :مرا با دنیا چکار است. مثل من ودنیا چون سواری است که زیر درختی در سایه می نشیند وسپس به سرعت حرکت کرده و درخت را رها می کند.همه این سختی تنها گوشه ای از مرارتهای دوران ده ساله خلافت وحکومتش بر دنیای اسلام آن روز است.
| لینک | دوشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٥ - خديجه |

